نتوانستم چشمانم را روی عشق به موسیقی ببندم

روایت احمد کامیار از عشق به موسیقی در کنار تحصیلات عالیه

0

موسیقی فارس-رضا نامجو : می گویند تحصیل با ورزش و موسیقی جور درنمی آید. شاهد مثال شان هم ستاره های فراوان این دو عرصه شهرت سازند که بیشترشان نه تنها تحصیلات عالیه ندارند بلکه مدارج مقدماتی را هم گاهی به زور طی کرده اند. در این میان اما استنثاهایی هم هستند که عشق به هنر را سنجاق کرده اند به علم اندوزی. شب ها نخوابیده اند و روزها را به سختی و مشقت گذرانده اند تا هر دو را با یکدیگر به پیش ببرند. دکتر احمد کامیار یکی از همین استثاناهاست؛ تحصیل کرده رشته دندانپزشکی در دانشگاه شهید بهشتی که موسیقی ایرانی را نزد استادانی مانند محمد جلیل عندلیبی و علیرضا افتخاری فرا گرفت و دو آلبوم نیز منتشر کرد که مورد تحسین منتقدان و اهالی فن قرار گرفت. با این آوازه خوان موسیقی ایرانی به گفت و گو نشستیم تا برای مان از عشق به موسیقی و روزهای آشنایی با محمد جلیل عندلیبی، نوازنده و آهنگساز برجسته بگوید. جان مایه این گفت و گو را در ادامه می خوانید:

 

* چه شد که پای به وادی موسیقی گذاشتید؟

موسیقی در خانواده ما ریشه ای عمیق داشته و دارد. پدر و عموهایم صدایی خوش داشتند و خدا را شکر من هم از چنین میراثی بهره مند شدم. در سال 1363 در کلاس های استاد علیرضا افتخاری حضور پیدا کردم و به صورت آکادمیک با علم موسیقی آشنا شدم. البته تحصیل هم برایم اهمیت زیادی داشت و زمانی که در رشته دندانپزشکی دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم به تهران رفتم اما نمی توانستم چشمانم را روی عشق به موسیقی هم ببندم. به همین دلیل مقدمات انتقالی به اصفهان را فراهم کرده و به زادگاهم برگشتم. در ادامه همراه با پیگیری تحصیلات عالیه، کلاس های استاد افتخاری را از سر گرفتم و ردیف های آوازی را نزد او آموختم. در سال 1370 که از دانشگاه فارغ التحصیل شدم، باید برای گذراندن طرح به نقاط دیگر کشور می رفتم. تا سال 1373 در شهرهای مختلف مشغول به گذراندن طرح مربوط به پزشکان بودم. زمانی که به اصفهان برگشتم با توصیه یکی از دوستان به محضر جناب استاد محمد جلیل عندلیبی رسیدم.

 

* چه کسی مسبب این آشنایی شد؟

آقای حسین پاکدل باب آشنایی من را با استاد عندلیبی باز کرد. من با داییِ آقای پاکدل از طریق شغلم آشنایی داشتم. او به من گفت: «پسر خواهر من، حسین پاکدل است و می تواند شرایطی را فراهم کند تا با بزرگان موسیقی ایران آشنا شوی.» بعد از آشنایی با آقای پاکدل، او استاد عندلیبی را معرفی کرد و در سال 1375 خدمت استاد رسیدم. اوایل سال 1375 بود که با اشتیاق در محضر استاد حاضر شدم و بعد به صورت هفتگی یا دو هفته یک بار از حضور او بهره می بردم. البته پیش از این اتفاقات نیز استاد را می شناختم چرا که او سرپرست گروه مولانا بود و با آقای افتخاری نیز در محافل موسیقایی شرکت می کرد، به همین دلیل دورادور با او آشنایی داشتم اما خوشبختانه آقای پاکدل زمینه آشنایی مستقیم را فراهم کرد و شماره تلفن استاد عندلیبی را به من داد. با استاد تماس گرفتم در ادامه خدمتش رسیدم. زمانی که با استاد عندلیبی دیدار کردم، قبل از هر چیز گفت: «یک خواننده باید نواختن ساز بلد باشد». به همین خاطر ساز تار را به دست من داد و بعد نت و سلفژ را با من کار کرد. سپس ردیف های استاد دوامی را کار کردیم و یک سری کارهای دیگر را نواختیم و خواندیم.

 

* آلبوم اول شما قبل از آشنایی با محمد جلیل عندلیبی منتشر شده بود؟

نه، سال 1388 آلبوم «شب آرزو» را منتشر کردم. سال 1386 کارهای ضبط آلبوم تمام شد و دو سال بعد آلبوم به مرحله انتشار رسید. در تمام این سال ها خدمت استاد می رسیدم و به صورت منظم و مرتب از محضرش بهره می بردم. او با دلسوزی فراوان و حس علاقه مندی، هر چه داشت را روی داریه می ریخت و به من می آموخت.

 

* نواختن ساز چه قدر در ارائه آواز بهتر و با کیفیت تر به شما کمک کرد؟

از سال 1378 با صلاحدید استاد عندلیبی، برگزاری یک سری کنسرت ها را آغاز کرده و بعد هم آلبوم را وارد مرحله ضبط کردیم. آلبوم «شب آرزو» را هم با آهنگسازی استاد همایون یزدانی که از نوازندگان بسیار خوب تار در اصفهان به شمار می روند، در زادگاهم ضبط و منتشر کردیم. در این مدت خدمت استادان دیگری هم می رسیدم، به طور مثال سه تار را خدمت آقای سیاره پیگیری کردم. به علت دوری راه، مدتی خدمت استاد عندلیبی نرسیدم و تار را خدمت آقای همایون یزدانی ادامه دادم که تا اکنون نیز ادامه دارد.

 

* فعالیت در حوزه موسیقی مستلزم صرف هزینه های بسیاری است. آیا خانواده شما مرفه بودند که توانستید این راه را آغاز کنید و ادامه دهید؟

خیر، مرحوم پدرم که خداوند رحمتش کند، در سال 1389 از دنیا رفتند. او کارگر بود و خودم هم از بچگی به موازات تحصیل در مقطع ابتدایی، کار می کردم چون پدرم تمکن مالی نداشت که بتواند ما را به خوبی تأمین کند. من از بچگی به صورت هم زمان هم درس می خواندم و هم کار می کردم. این شرایط تا الان هم ادامه داشته است و من همچنان مشغول کار و تحصیل هستم.

 

* در واقع ماحصل کار خود را در موسیقی هزینه کردید. پس دندانپزشکی، هزینه های شما را تأمین کرد…

مواقعی بود که مشکلات مالی زیادی داشتم و فشار زیادی به من وارد می شد ولی با چنگ و دندان به راهم ادامه دادم؛ نه تحصیل را رها کردم و نه از کار خسته شدم بلکه تلاش کردم هر دو را به صورت موازی ولو با رنج و سختی فراوان ادامه دهم.

 

* چشم انداز شما در قبال آینده چیست؟

هم من و هم استاد عندلیبی نگاه ویژه ای به تصویر داریم. پیش از این چنین نگاهی در موسیقی ایرانی به صورت گسترده وجود نداشت ولی ما تصمیم گرفتیم به حوزه ساخت کلیپ هم ورود کنیم. آینده روشنی را پیش روی خود و موسیقی ایرانی می بینم. در حال حاضر به واسطه رسانه ها و شبکه های اجتماعی، نگاه مردم مقداری تغییر کرده و می بینیم نسل جوان، تصویر را طلب می کند، به همین خاطر گفتیم تصویر هم ضمیمه کار شود تا جذابیت اثر افزایش پیدا کند و کار بهتر دیده شود. به هر حال فکر می کنم الان کار تصویری یک ضرورت باشد. قبلا این گونه مسائل از درجه اهمیت زیادی برخوردار نبود، شبکه های اجتماعی این چنین فراگیر نبودند و موبایل در دست هر کسی یافت نمی شد. باید بگویم چشم انداز من تنها امید به خداست. انسان در هر کاری باید راه و رسم خود را به دست خداوند بسپارد.

 

* هدف شما در عالم موسیقی چیست؟

طبیعتا هر فردی، هدفی را در زندگی برای خود انتخاب می کند. من هم تصمیم گرفته ام در کنار شغل دندانپرشکی، تلاشم را مضاعف کنم و فعالیت خود را در موسیقی سنتی نیز دنبال کنم.

 

* یعنی موسیقی سنتی ایرانی برای شما جنبه تفریحی دارد؟

خیر، قطعا موسیقی سنتی ایرانی برای من تفریح نیست ولی طبیعتا نیمی از زمان من به پزشکی و درمان بیماران می گذرد و نیم دیگر از وقتم را برای فراگیری و فعالیت موسیقی صرف می کنم. همان طور که می دانید اکثر هنرمندان از حمایت مالی برخوردار نیستند و اگر بخواهم شغلم را کنار بگذارم، برای ادامه فعالیت موسیقایی و حتی زندگی دچار مشکلات مالی می شوم. به هر حال عمری برای تحصیل دندانپزشکی زحمت کشیدم. در حال حاضر هم حرفه پزشکی را دنبال می کنم و هم در موسیقی سنتی که واقعا یک عشق است، تلمذ می کنم. من با تمام وجود به موسیقی می پردازم و به همین خاطر تصمیم گرفتم نیمی از زمان و توانم را در راه موسیقی بگذارم.

 

* اگر فرزندان شما بخواهند خواننده شوند، به آنها اجازه می دهید؟

اگر عشق، علاقه، پشتکار و عرق داشته باشند، هیچ وقت مانع شان نمی شوم چون به هر حال موسیقی، اکتسابی نیست و فرد علاقه مند باید خمیر مایه داشته باشد و جدّ، کوشش و تلاش را هم چاشنی کار کند تا به نتیجه برسد. این گونه نیست که یک شبه بخواهند به این مهم دست پیدا کنند بلکه سال ها سختکوشی، تلاش و ممارست را طلب می کند. اگر خواننده ای امروز در قله ای رفیع ایستاده، شک نکنید عمری شب بیداری و تلاش شبانه روزی را به جان خریده است، حتی برای ایستادن در جایگاهی نسبتا قابل قبول هم باید سختی های فراوانی را پشت سر بگذارید. من همیشه فرزندانم را تشویق می کنم و به پسرانم هم گفته ام: «اگر می خواهید در رشته موسیقی تحصیل کنید، این کار را انجام دهید.» با وجود این که برخی تنها آینده های محدودی را پیش روی فرزندان قرار می دهند و تأکید می کنند حتما باید دکتر یا مهندس شوید اما من این گونه فکر نمی کنم و دست فرزندانم را باز گذاشته ام. همیشه تشویق شان کرده ام کاری را انجام دهند که دوست دارند و راه مورد علاقه شان را پیگیری کنند. اگر ببینم پسرانم با تمام وجود می خواهند موسیقی را دنبال کنند، تشویق شان خواهم کرد و هر چه در توان دارم، انجام می دهم تا بتوانند به جایگاهی که مد نظرشان است، برسند.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

پاسخ دهید