رد انگشتان استثمار شرکت ها بر تن نوکیسگان موسیقی

مرگ تدریجی آوازه خوان

0

موسیقی فارس- لی لا رضایی: مافیای چرک آلوده شرکت های موسیقی هر روز از زاویه ای جدید تر مانند دملی چرکین سر باز می کند.
ارتباط بین رسانه و هنر و هنرمند از هر نوعش، لازمه بقای هر دو طرف است. در ابتدای شروع کار یک هنرجو و دنباله روی هنر، تبلیغات رسانه ای و معرفی او به عنوان یک آرتیست در جامعه هنر، اولین اصل است که عموما بسیاری از آن غافل می مانند. در این میان برخی دیگر که تشنه شهرت هم هستند، ارتباط خوب و تنگاتنگی با رسانه برقرار می کنند تا به عنوان پله ای بتوانند بالا رفته و شهرت خود را تضمین کنند.
تا اینجای کار همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رود اما کافی است به یکباره دری روی پاشنه ای بچرخد و هنرجوی به اصطلاح هنرمند شده ی هنرمندنما، سری توی سرها در بیاورد! آن وقت است که نمک خورده ی نمکدان شکسته ای می شود که شاید هیچ جای تاریخ دنیا هم شبیهش را به خود ندیده باشد. یادش می رود چه بوده و چگونه به جایی که هست رسیده است! شاید فکر می کند از شکم مادر ، معروف به دنیا آمده است!
ایران، کشور رابطه ها، باندها، باندی بازی ها، مافیاها وهنرشویی است. کسی که تا چند هفته پیش برای داشتن دوخط خبر در رسانه های برخط و مکتوب، دست به هر کاری می زد، حالا به جایی رسیده که به همان رسانه ها و یاران رسانه ای خود پشت می کند و چشمش را به روی هر چه بود و نبود می بندد.
علاوه بر این، شرکت های موسیقی که مثل قارچ از هر سوی شهر سربرآورده وجز معدود و انگشت شمار،  چهره بی هویتی نیز دارند، تشکیل دهنده مافیای کثیفی می شوند که بیش از نگاهبان بودن هنر، نگهبان زندان را شبیهند وگویی از زندانی ای محافظت می کنند که علی الطلوع اعدام خواهد شد. در خوشبینانه ترین حالت ممکن رابطه ها با رسانه ای برقرار می شود، که دستی با آنها در یک کاسه داشته باشد.
البته نقشه ای که این تازه به دوران رسیده های عرصه موسیقی دارند، نقشه ای بسیار قدیمی است و خوانندگانی قدیمی تر از آن استفاده می کرده اند برای شهرت بیشتر و باورشان بر این بوده که هر چه دور از دسترس تر باشند، مشهورتر و نامی تر می شوند. معروفترینشان محسن چاوشی بود که اتفاقا در آن برهه از زمان جواب می گرفت اما امروزه با وجود تکثر قارچ گونه خوانندگان و گروه های مختلف موسیقی که هویتی هم ندارند و یک شبه ره هزارساله را طی می کنند و اتفاقا مصرفی وارد بازار می شوند، لازم است که تعامل بجایی با رسانه ها داشته باشند. نه صرفا جهت نمک خوردن و نمکدان نشکستن که به جهت این که زمانی که دور، دورشان نباشد، بتوانند با تکیه بر دوستان رسانه ای خود حرفی بزنند و گلویی تازه کنند. نمونه نیاز به چنین تعاملی طی سالیان متمادی به چشم دیده و با گوش شنیده شده است اما آنچه مبرهن است این است که مفسد اقتصادی را شاید بشود با محاکمه کردن و به زندان انداختن و … به سزای اعمالش رساند اما مفسد هنری را هرگز! شرکت هایی که با بستن قراردادهای ترکمانچای خوانندگان را برده و اسیر و عبید خود می کنند، آیا برای روزهای تنهایی و سردرگمی آنها که جز افسردگی و سردرگمی برایشان چیزی باقی نمانده، فکری کرده اند؟
بماند که برخی از همین تازه به دوران رسیده ها که دست بر قضا نوکیسه هم هستند، خود نیز نسخه پیشینیان را برای خود تجویز می کنند، غافل از اینکه در همه جای دنیا این رابطه با رسانه هاست که به هنر و هنرمند جان می بخشد، و چه بخواهند و چه نخواهند، باید قبول کنند که روزی این احتیاج علنی می شود که دیگر برای همه چیز دیر شده است.
توصیه یک: (برای به اصطلاح هنرمندان) یک شرکت و اعتبارش نهایتا تا بازه زمانی قراردادی که با شخص بسته است، می تواند او را مجبور به تن دادن به خواسته های خود کند،  به فکر آینده خود باشید و پل های پشت سرتان را خراب نکنید.
توصیه دو(به مدیران شرکت های به اصطلاح فرهنگی): چنین رویکردی نه تنها به نفعی برای شرکت نیز به فرد به اصطلاح هنرمند ندارد بلکه به مرور برای هر دوطرف زیانبار خواهد بود. با تصمیمات موقتی، خود و آنها را بی اعتبار نکنید.
پ ن : ممکن است برخی موارد در آینده و تک به تک بازگو شود.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

پاسخ دهید