«بیان» در موسیقی ایرانی

0

موسیقی فارس – محمدرضا ممتازواحد | همان‌طور که در یکی از نوشته‌های پیشینِ راقمِ این سطور عنوان شد ۱، در حوزه‌ی مطالعاتِ پدیدارشناسی، پدیدارشناسِ موسیقی، لاجرم به‌هستی‌شناسیِ فهم رسیده و مقوله‌ی «”بیان” در موسیقی ایرانی» از این منظر، سوژه‌ای کمتر پرداخته شده است. شایان ذکر است که مُراد از موسیقی ایرانی در این نوشتار، آثارِ موسیقی باکلام و یا بی‌کلام در حوزه‌ی موسیقی کلاسیک ایرانی می‌باشد.

۱ . بیان از دیدگاهِ هستی‌شناسیِ فهم
۱.۱ . بیان از منظرِ هرمنوتیک
تأویل‌شناسی (یا هرمنوتیک) درخصوص مقوله‌ی “بیان‌ در موسیقی ایرانی”، بررسی مباحثِ معناشناختی، نشانه‌شناختی و پیام‌شناختیِ ارکانِ این پدیده [یعنی موسیقی ایرانی] را از منظر پدیداری‌ شامل می‌شود و فرآیندِ فهمِ بهتر و چگونگیِ دریافت معنای آن را دربرمی‌گیرد. فارغ از پیام‌شناختی (که انتزاعی‌ترینِ این سه‌گانه‌‌هاست)؛ ارزیابیِ معانی ظاهری و باطنی (تفسیر و تأویل) و بررسی نشانه‌ها در این خصوص و به‌عبارت جامع‌تر، روش‌شناسیِ تعبیری و تفسیریِ “نشانه‌معناها” در حوزه‌ی “بیان در موسیقی ایرانی” از منظر پدیداری، بسیارحایز اهمیت است.

۲.۱ . بیان از نگاهِ پدیدارشناسی
تحلیلِ این مبحث از منظر پدیدارشناسی (فنومنولوژی و یا به‌تعبیر ادموند هوسرل “به‌سوی خود چیزها”) نیز، با مطالعه‌ی ساختارِ تجربه (بی‌واسطه) و آگاهی (مستقیم) – یا به‌عبارت بهتر، پژوهش و آگاهی مستقیم از پدیدارها در تجربه‌ی بی‌واسطه – در برآیند و‌ همانیِ ذهنیت‌ و ‌عینیت (یا معنا و مصداق) پدیدار خواهد شد که از منظر روش‌شناختی، به‌‌پرده‌برداری از معانیِ ذاتی و ماهوی منجر می‌گردد که “پدیدارشناسِ موسیقی”، با توصیفِ مستقیم – بی‌حجاب‌و‌مانع – و کشف ذات و ماهیت مشترک، رهیافتِ پدیدارشناسانه خود را پِی می‌گیرد. ۲

شایان توجه است که در این فرآیند، نقش اُبژه (عین) و عین‌های آگاهی و اساساً تحلیلِ واقعیاتِ عینی و محقق و واقعیاتِ فرضی و تقدیری حایز اهمیت خواهد بود و باید این نکته را منظور داشت که ذهن و عین و سوبژه و اُبژه، متأثر و مؤثرِ بریکدیگرند. (سوبژه: شناسنده یا فاعلِ شناسایی- ابژه: موردِ شناسایی)

۳.۱ . بیان از دیدگاهِ هستی‌شناسیِ فهم
در نتیجه، شناخت‌شناسیِ هرمنوتیک در خصوصِ مقوله‌ی “بیان در موسیقی ایرانی”، جای خود را به‌هستی‌شناسی – یا انتولوژیِ – فهم – به‌تعبیرِ مارتین هایدگر – خواهد داد و پدیدارشناسِ موسیقی که در پیِ کشفِ یک سوبژه‌ی محصورشده در نظام معنایی خود بود، به‌کشف هستیِ زنده‌ای به‌نام “فهم” دست می‌یابد ۳ که به‌‌غیر از ماهیت‌های کلی و معانیِ انتزاعی ذهن، با جهانِ واقعیت و جنبه‌های ناب و خالصِ پدیده مذکور [بیان در موسیقی ایرانی] نیز مواجه است. ۴

هر چند که عنوان کرده‌اند: “علم، کلیدِ فهمِ جهان است” ۵ ولی بی‌تردید بایستی اذعان داشت که این هنر هست که لذتِ فهمِ جهان را به‌دنبال خواهد داشت! ۶

۲ . وجه تسمیه‌ی بیان
در فرهنگ عمید آمده است: «بیان /bayān/ (اسم مصدر) [عربی] ۱. سخن گفتن. ۲. فصاحت؛ زبان‌آوری.۳. (اسم) سخن. ۴. شرح؛ تعبیر.‌۵. (اسم) (ادبی) علمی که دربارۀ بیان معنای واحد به شیوه‌های مختلف و بر پایۀ تصویرسازی، مانندِ استفاده از تشبیه، استعاره و کنایه بحث می‌کند.»

۳ . بیان در موسیقی
همان‌طور که شرحش رفت، بیان؛ فصاحت و بلاغت، تفسیر و تأویل، زبان‎‌آوری و علمی است که آوردنِ یک معنی به‌طُرُقِ گوناگون را بیان می‌دارد. حال تعمیمِ این موضوع در موسیقی ایرانی، این است که نوازنده و خواننده، با ترفندها و شگردهای نوازندگی و خوانندگی‌شان، بیانِ معنی و حقِ مطلب نمایند و در اینجا بیان، یک ترفند و شگردِ ابزاری است که تنوع و تلونِ معانیِ موسیقایی و زبان‌آوریِ سازی و آوازی را شامل می‌گردد.

این مهم چه در آثار متریک- ریتمیک و چه در آثارِ متر آزاد، حایز اهمیت بوده و بلندپایگانِ عرصه‌ی موسیقی باکلام (و حتی بی‌کلام) در موسیقی ایرانی، یکی از دلایلِ درخشش‌شان، توجه به‌مقوله‌ی بیان در موسیقی بوده است.

۱.۳. تصویرسازی در بیان
درخصوص جنس، لایه‌ها و عناصرِ بیانی و اساساً سازه‌های درونیِ بیان (بافتارِ بیان)، بایستی توجه داشت که مجریِ خوب و توانمند در عرصه‌ی موسیقی، اجراکننده‌ای است که بتواند تصویرگر و تصویرآفرینِ تصویری در ذهن و دل و جانِ مخاطب باشد. حال این‌که این تصویرسازی با همانندسازیِ بیانی باشد؛ یا با عاریت‌گیریِ بیانی صورت پذیرد و یا این‌که؛ به‌دور از معنیِ بیانیِ خویش، کنایه‌ای بیانی را به‌همراه داشته باشد. البته بایستی توجه داشت، اکثریتِ این مباحث انتزاعی است و پیاده‌سازی آن به‌صورت نوشتاری، حقیقتاً صعب و دشوار است.

*۱.۱.۳. تشبیهِ بیانی
۲.۱.۳. استعاره‌ی بیانی
۳.۱.۳. کنایه‌ی بیانی*

۴ . بافت و بافتارِ بیانی
اینجا، نکته‌ای حایز اهمیت است؛ بیان در گفتار و نوشتارِ آدمی، با عناصرِ کلامی همراه است و نویسنده و گوینده، ضمنِ شناختِ آهنگ‌واره‌های بیانی و با چینشِ واژگان و مهندسیِ کلام، می‌داند که عنصرِ بیان را در نوشتار و یا گفتار خود – جهت ادای معنی و حق مطلب – به‌چه نحو و به‌چه شکل اِعمال نماید.

حال در موسیقیِ باکلام، این مهم نسبت به‌موسیقیِ بی‌کلام تا حدی سهل‌تر است زیرا ابزارِ کلام به‌یاریِ مجریان می‌شتابد ولی در موسیقیِ ناب و خالص (یعنی موسیقی بی‌کلام)، بیان در این نوع موسیقی حایزِ صعوبتِ خاص خود می‌باشد. بافتِ بیانی به‌جنس، لایه‌ها و عناصرِ بیانی مربوط می‌شود.
۱.۴. جنسِ بیان*
۲.۴. لایه‌های بیانی
۳.۴. عناصرِ بیانی*

۵ . ساخت و ساختارِ بیانی
درخصوص بیان در موسیقی بایستی ساختارِ ویژگی‌های متعلق به‌بیان را مورد تدقیق و تعمیق قرار داد. همان‌طور که در بافتارِ بیان، جنس و لایه‌ها و عناصرِ بیانی مورد توجه است؛ در ساختارِ بیان، ساختمان و ترتیبِ اجزای بیان مورد اهمیت است. درخصوص ساختمان و ترتیبِ اجزای بیانی؛ آهنگ‌واره‌های بیانی، نقطه‌ی عزیمت در بیان و رسمیت بیانی شایان بحث و بررسی است.

۱.۵ . آهنگ‌واره‌های بیانی
این مبحث را با ذکر یک مثال بیان می‌دارم. به‌این جمله توجه فرمایید: «من با این موضوع مشکل دارم». آهنگ‌واره‌های بیانی درخصوص این جمله می‌تواند ضمن تأکیدات کلامی، متفاوت باشد. «”من” با این موضوع مشکل دارم»؛ این تأکیدِ کلامی بر روی “من”، نشان‌دهنده‌ی این است که اگر تو، او، شما و ایشان با این موضوع مشکل ندارید، من با این موضوع مشکل دارم که تا حدی نشانگرِ عصبانیت و یا حتی لجاجتِ شخصِ راوی است.

«من “با این موضوع” مشکل دارم»؛ این آهنگِ بیانی درخصوصِ “با این موضوع”، مبیّنِ این مطلب است که شاید بتوان با منظور ساختنِ مورد و یا موضوعی دیگر توجه شاکی را جلب کرد.

«من با این موضوع “مشکل دارم”»؛ این آهنگ‌واره‌ی بیانی و تأکیدِ کلامی بر “مشکل دارم”، دیگر نه حاکی از لجاجت و نه – گویا – با تغییرِ موضوع حل‌شدنی است.

تعمیمِ این مثال در یک اثرِ موسیقیِ باکلام، بسیار می‌تواند معنی و مفهومِ کلام را تغییر بخشد. پس باید دقت کرد آهنگ‌واره‌ی بیانی، ابتدائاً درجهت تبلورِ معنی و مفهومِ کلام بوده و در وهله‌‌ی بعدی، ضمنِ پایبندی به‌منظورِنظرِ کلام، آهنگ بیانی را از یکنواختی رهانیده و جذاب‌تر می‌سازد.

۲.۵ . نقطه‌ی عزیمتِ بیان
همان‌طور که در عرصه‌ی نوازندگی و به‌ویژه خوانندگی با مقوله‌ی نت‌های طلایی مواجهیم، نقطه‌ی تعالیِ آهنگِ بیان نیز حایز فراسنج‌هایی است که نیل به‌«بیانِ سنجه و میزان» از آن جمله است.

۳.۵ . رسمیتِ بیانی
«غلام‌علی امیرنوری»، پیشکسوتِ عرصه‌ی گویندگی، می‌گوید: «گوینده باید مطابقِ معیارِ گویندگی و بیانِ رسمی صحبت کند و صدا کاملاً درست و منطبق بر قاعده و بیان، مطابقِ معیار باشد.» ۷

این گفته، منتج به‌دو مطلبِ بسیار مهم است. ابتدا این‌که “معیارِ گویندگی” و “بیانِ رسمی”، سرلوحه‌ی نحوه‌ی صحبتِ گوینده باید باشد و دیگر این‌که، صدای گوینده نیز باید کاملاً درست و منطبق بر قاعده و بیانِ معیار باشد.

از آنجا که کلیات (و حتی اَعَمی از جزئیات) در هنرهای صداپردازی یکسان است، این تحلیل در مقوله‌ی خوانندگی و آواز نیز نمود می‌یابد و به‌دلیل وجوهِ اشتراکیِ فراوان میانِ دو مقوله‌ی خوانندگی و نوازندگی (البته با توجه به‌وجوهِ افتراقی‌شان)، در مقوله‌ی نوازندگی نیز حایزِ تفکر و تأمل خواهد بود. پس میتوان این درس‌گفتارِ “غلام‌علی امیرنوری” را در حوزه‌ی خوانندگی و نوازندگی تعمیم داد و به‌این صورت، تعبیر و تفسیر نمود:

“خواننده” و “نوازنده”، باید مطابقِ معیارِ “خوانندگی” و “نوازندگی” و بیانِ رسمی! ، خوانندگی و نوازندگی کنند و آوای خواننده و صدای سازِ نوازنده – بایستی – کاملاً درست و منطبق بر قاعده و بیان! ، مطابقِ معیارِ فرهنگِ موسیقی ایرانی باشد.

حال، این “سنجه و وزنه” و این “میزان و مقیاسِ” بیانی چگونه بایستی باشد و همچنین چگونه باید با منویاتِ فرهنگیِ موسیقایی‌مان مطابقت یابد؛ در آینده و در تألیفی مجزا ارائه خواهد شد. ۸

رموزِ فن بیان در موسیقی و ضربی‌خوانیِ آثار قدما – راوی: علی‌رضا امینی (استاد دانشگاه) – ادیت و کانورت فایل: مبین همایونی

پی‌نوشت:
۱. ممتازواحد، محمدرضا. ۱۴۰۰. هنر، لذت فهم جهان است. خبرگزاری تسنیم. ۱۵ تیر.
۲‌. با توجه به‌این نکته‌ی مهم که هرمنوتیک [فلسفی] با کتاب “هستی و زمان ” هایدگر وارد مرحله‌ای متفاوت از “هرمنوتیک روش‌شناختی” گردید.
۳. یکی ازمطالب مهم کتاب “هستی و زمان” هایدگر، “دازاین” (هستی و زمان Dasein , Da-sein) می‌باشد. “دازاین” به عنوان وجودی که در متن زندگی پرتاب گشته و از توانایی‌هایی برای رسیدن به‌آینده که زمان اصیل و اصلی است، برخوردار می‌باشد که لازمه آن از نظر هایدگر فهم و تفسیر است. در این خصوص و در اندیشه‌های هایدگر، واقع‌بودگی، موجودیت و سقوط بسیار حایز اهمیت می‌باشد.
۴. در رویکردِ غیرفلسفیِ “بیان در موسیقی ایرانی” نیز، بررسی معرفت توصیفی در مقابل معرفت تبیینی جای تامل دارد.
۵. حسین، محمد. ۲۰۱۹. علم کلید فهم جهان است. ضمیمه‌ی روزنامه Efimerida ton Syntakton (روزنامه سردبیران). ۱۲ اکتبر
۶. محمودی، محسن و جمشیدی، سجاد. ۱۳۹۰. هستی و زمان. اطلاعات حکمت و معرفت: تهران، سال ششم، شماره ۸. آذر ماه
۷. صادق‌پور، مروارید و مرزوقی، پیوند. ۱۳۹۷. روایت غلامعلی امیرنوری از ۵ دهه فعالیت در رادیو (مصاحبه با غلامعلی امیرنوری). خبرگزاری ایسنا. ۱۸ اردیبهشت
۸. تمامی مفاهیمِ یادشده و کَتِگوری صورت گرفته در این نوشتار، مفاهیمِ پیشنهادی نگارنده بوده که در تألیفی مجزا همراه با مشروحِ مطالعاتِ نویسنده، در دست انتشار است.

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

پاسخ دهید