جواد اینانلو: پیشکسوتان، چراغ سالن های تئاتر هستند/بیشتر خودم را یک تئاتری می دانم

0

موسیقی فارس_سهنداینانلو: می گوید اهل قزوین است اما در تهران متولد شده و خانواده پس از یک سال به قزوین نقل مکان کرده اند. جواد اینانلو متولد ۲۶خرداد ۱۳۵۷ در تهران است ولی همان طور که خودش تاکید دارد قزوینی محسوب می شود و از اهالی ایل بزرگ شاهسون(استان های قزوین، زنجان، اردبیل و فارس) است.
اینانلو در آستانه ۲۰سالگی با نویسندگی، کارگردانی و بازی در نمایش “رَپ” (۱۳۷۷)پا به عرصه تئاتر گذارد و از همان روز تاکنون علی رغم گستردگی فعالیت های هنری اش هیچ گاه از تئاتر دل نکنده است. او خودش را به عنوان “یک تئاتری” معرفی می کند و می گوید با وجود تمام مشکلاتی که اهالی تئاتر با آن روبرو هستند هیچ گاه از فعالیت در این عرصه دست نکشیده. البته سخنش پربیراه هم نیست، چرا که اگر به کارنامه حرفه ایش بنگریم او را در قامت نویسنده، کارگردان و بازیگر آثار نمایشی متفاوتی می بینیم. روال کار او از سال ۱۳۷۷ و با کارگردانی نمایش رَپ که نوشته خودش نیز بود آغاز شده است و تاکنون نیز تداوم داشته، البته اینانلوی جوان در همان نمایش به عنوان بازیگر نیز به ایفای نقش پرداخته است. به بیان دیگر او در نخستین کار حرفه ایش تمامی بار نمایش را به دوش کشیده و عملا می توان گفت گام نخست را بسیار محکم و با انگیزه برداشته است.

جواد اینانلو طی بیست سال فعالیت مداوم هنری اش تجربه مشارکت در بیش از ۲۰ نمایش را داشته که از سیاه بازی زنان(به عنوان نویسنده و کارگردان) گرفته، تا پروژه سنگین “کنسرت نمایش خسرو و شیرین” (در نقش شاپور) که همین یک ماه پیش روی صحنه بود نقش آفرینی کرده است. وی در مقاطعی نیز در تلویزیون مشغول به کار شد و پی از مدتی همراه با داوود میرباقری به شبکه نمایش خانگی رفت و در سریال “شاهگوش” به عنوان دفتردار پروژه حضور داشت. البته او در بخش هایی از این مجموعه تلوزیونی که دیالوگ های نامفهومی داشته نیز به عنوان صداپیشه فعالیت نموده است.
از دیگر کارهای اینانلو می توان به بازی در سریال دندون طلا(به کارگردانی داوود میرباقری) اشاره کرد پس از این سریال بود که نام جواد اینانلو بیش از پیش در محافل هنری شنیده شد ولی با این وجود ارتباطش را با بدنه تئاتر قطع نکرد و تا به امروز در آثار مختلفی حضور داشته است.

جواد اینانلو هم اکنون مدیر دفتر اجرایی ساخت سریال سلمان فارسی، به کارگردانی داوود میرباقری است. وی همزمان با مشارکت در این پروژه عظیم، نمایش حکم مرگ به سبک ارمنی ها (به کارگردانی نادر نادرپور) را در تالار حافظ به روی صحنه برده است که با وجود بهره گیری از بازیگرانی که غالبا کار اولی هستند با استقبال چشمگیری از سوی هنرمندان و مخاطبین عام تئاتر مواجه شده است. گفتنی است این نمایش چهارمین اثر نادرپور است که با جواد اینانلو همکاری می کند، اینانلو معتقد است نادرپور کارگردانی بسیار دقیق و حرفه ای است که با فرصت دادن به جوان هایی که حتی تجربه حضور بر روی صحنه را نداشته اند باعث می شود استعدادهای زیادی به جامعه تئاتر ایران معرفی شود.
از دید منتقدان، نمایش حکم مرگ به سبک ارمنی ها از نقاط قوت و ضعفی برخوردار است که کارگردان تلاش نموده نقاط ضعف را با استفاده از تجربه عناصری چون جواد اینانلو، میرامیر میری و حسین کرمی جبران نماید.
و اما یکی از مهمترین فاکتورهای موفقیت این نمایش، بهره گیری از موسیقی متنی قوی و متناسب با فضای حاکم بر نمایش است که توسط میرامیر میری(آهنگساز و رهبر ارکستر میرآترا) ساخته شده. میری و اینانلو سابقه همکاری با یکدیگر در پروژه های دیگری را نیز داشته اند که از مهمترین آنها می توان به کنسرت نمایش خسرو و شیرین اشاره کرد.
نمایش موفق “حکم مرگ به سبک ارمنی ها” با توجه به اجراهای موفقیت آمیزی که داشته است، مجددا از تاریخ ۲۲شهریور به مدت یک هفته به روی صحنه می رود که هر شب راس ساعت ۲۱ در تالار حافظ تهران اجرا خواهد شد.

موسیقی فارس نیز به همین بهانه سراغ جواد اینانلو رفته تا با وی به گفتگو بنشیند. در ادامه مشروح مصاحبه اختصاصی موسیقی فارس را با جواد اینانلو می خوانید؛

 

می دانیم که شما با تئاتر وارد عرصه هنر شده اید اما مخاطب کنجکاو است بداند که جواد اینانلو از کجا و چطور آغاز به کار کرده؟
من از سال ۱۳۷۷ و با ساخت نمایش رَپ، رسما وارد این حرفه شدم. رپ را در همان دوران نوشته بودم و تصمیم گرفتم آن را به روی صحنه ببرم، که نهایتا در دانشگاه علوم پزشکی ارتش این نمایش را اجرا کردیم.

در رپ بازی هم کرده اید؟
بله در این کار نویسنده، کارگردان و بازیگر بودم.

کمی از کارهای دیگرتان بگویید؟ شما به جز تئاتر، در تلوزیون و شبکه نمایش خانگی هم فعالیت داشته اید.
بله در سال ۱۳۷۸ عضو کانون فیلمبرداران جوان سینمای تهران شدم، در این مرکز دوره فیلمبرداری را گذراندم و در یک دوره کوتاه بازیگری نیز شرکت کردم. همزمان با فعالیت در کانون فیلمبرداران جوان، نمایش “حسن شربت فروش” را در قزوین به روی صحنه بردم که نویسندگی و کارگردانی این اثر نیز بر عهده خودم بود.
پس از مدتی نمایش “مسابقه بیست سئوالی” را برای شرکت شهر صنعتی البرز قزوین اجرا کردم. پس از این دوره بود که وقفه ای در امر اجرای نمایش هایم پیش آمد و باعث شد بیشتر مشغول نوشتن شوم، که حاصل آن دوران نیز چندین رمان، فیلمنامه و قطعات شعر است. تا اینکه در سال ۱۳۹۱ با نمایش “شاهدخت و هیزم شکن” مجددا به عرصه تئاتر بازگشتم و در برج جام جم آن را به روی صحنه بردم.

در “شاهدخت و هیزم شکن” نیز نویسنده و کارگردان بودید؟
درست است، و نکته قابل توجهی که در مورد این کار وجود دارد آن است که نخستین اثر سیاه بازی ایران بود و تماماً توسط زنان اجرا شد. حتی نقّال کار نیز همسرم بود و من فقط کارگردانی نمایش را برعهده داشتم. تا آن زمان مشابه این اثر ساخته نشده بود، فقط فقیهه سلطانی حدود بیست سال قبل در نقش سیاه، بازی کرده بود. اما همانطور که گفتم هیچ اثر مشابهی در تاریخ تئاتر ایران نداریم که تمام عوامل، از نقال و نوازنده گرفته تا بازیگر همگی خانم باشند.

حتی پیش از انقلاب هم چنین اثری سابقه نداشته است!
تا جایی که من تحقیق کرده ام چنین کاری در ایران اجرا نشده بود که تمام المان های سیاه بازی رعایت شود و همزمان تمام عوامل نیز از بین بانوان باشند.

پس از این دوره بود که وارد تلوزیون شدید؟
بله همان موقع بود که تله فیلم “ته چین” را برای شبکه یک سیما بازی کردم، سپس در سریال های “چارسو” (امین امانی) و “دندون طلا” به کارگردانی استاد داوود میرباقری به عنوان بازیگر حضور داشتم و در یک فیلم کوتاه به نام “پنجره” نیز که حامد میرباقری ساخته بود بازی کردم.

پس از همین همکاری ها بود که با داوود میرباقری به همکاری پرداختید؟
بله در سریال شاهگوش دفتردار اجرایی ایشان در آن پروژه بودم و هم اکنون نیز به عنوان مسئول دفتر پیش تولید پروژه بزرگ سلمان فارسی هستم که با مدیریت استاد میرباقری در حال طی کردن مراحل ساخت این اثر مهم در تاریخ تلویزیون ایران هستیم.

در پروژه سلمان فارسی بازی هم خواهید کرد؟
هنوز قطعی نشده اما اگر خدا بخواهد ممکن است به عنوان بازیگر هم در خدمت استاد میرباقری باشم.

در همین مقطع نوبت به “آنک زمستان می گرید” رسید؟
بله، این اثر اولین کار به معنای واقعی حرفه ای من در تئاتر بود که به روی صحنه رفت و از آن روز تاکنون به صورت مداوم در عرصه نمایش حضور داشته ام.

ولی با وجود این کارنامه پر و پیمان در زمینه کارهای تصویری، مخاطب بیشتر شما را به صفت “تئاتری بودن” می شناسد. در این رفت و آمدها بین تئاتر و تلویزیون دچار دوگانگی حرفه ای نشدید؟ نمونه های زیادی از هنرمندان را سراغ داریم که مثلا از تئاتر به سینما یا تلویزیون رفته و موفقیتی نداشته اند، البته برعکس این موضوع هم صادق است. حضور سلبریتی ها نیز در تئاتر چندان موفقیت آمیز نبوده.
همیشه تمرکز حرفه ایم بر روی تئاتر بوده، حتی در همان دوره ای که در تلویزیون بازی می کردم همزمان در کلاس های استاد فاضل قنادی شرکت کردم تا به صورت حرفه ای تری وارد عرصه بازیگری تئاتر شوم و همانطور که همیشه گفته ام همیشه خود را یه عضو کوچکی از خانواده بزرگ تئاتر می دانم.
اما در مورد بخش دوم سئوال شما باید بگویم که مثال های عکس سخن شما هم کم نیستند، ما استاد نصیریان را داریم که از تئاتر به سینما و تلویزیون رفته اند و امروز جامعه هنری ایران به داشتن ایشان می بالد. اما در موارد زیادی هم حرف شما صحیح است، خصوصا این اواخر شاهد حضور برخی بازیگران سینما و تلویزیون در تئاتر بوده ایم که نتیجه کارشان چندان جالب نبوده ولی به دلیل معروفیت و محبوبیتی که در جامعه دارند با وجود قیمت های بسیار بالای بلیت اجراهایشان، سالن کاملا پر شده و ظاهرا نتیجه قابل قبولی داشته اما به گواه کارشناسان، اغلب آثاری از این دست چندان کارهای باکیفیتی از آب درنیامده اند.

فکر می کنید دلیلش چیست؟ این نام ها بازیگران موفقی در سینما و تلویزیون هستند، چرا در تئاتر حضور موفقی ندارند؟
دلیلش تفاوت ماهوی تئاتر و تولیدات بصری است، شما در تلویزیون ممکن است یک صحنه را ۲۰بار بگیرید و هیچ مشکلی هم پیش نیاید، اما در تئاتر به هیچ وجه جای اشتباه کردن ندارید برای مثال ما برای دو شب اجرای خسرو و شیرین در تالار وحدت، ۷ماه بی وقفه تمرین کردیم تا بتوانیم یک اجرای باکیفیت داشته باشیم. نباید فراموش کنیم که کوچکترین توپوق و یا خطایی از سوی بازیگر یا موزیسین در تئاتر ذهن تماشاچی را بهم می ریزد و ممکن است بخاطر همان اشتباه کلا از آن نمایش خوشش نیاید. به همین دلیل است که بسیاری از بازیگران موفق تلویزیون و سینما نمی توانند در تئاتر به موفقیت خاصی برسند. هرچند باز هم تاکید می کنم مثال های زیادی هم از نمونه های موفق در این زمینه داریم و این امر عمومیت ندارد.

شما به عنوان یک بازیگر موفق تئاتر با حضور سلبریتی ها در این عرصه موافق هستید؟
نمی توان گفت کسی از سینما به تئاتر نیاید، اصلا سخن منطقی نیست اما باید شرایط را به گونه ای فراهم کرد که حضور سلبریتی ها باعث ایجاد بی عدالتی نشود. مثلا وقتی یک ستاره سینما در بهترین سالن تئاتر کشور اجرا می رود حداقل صد نفر آمده اند تا هنرمند محبوبشان را از نزدیک ببینند و چندان اهمیتی به کیفیت کار نمی دهند. چنین مخاطبی حاضر است بلیت های گران قیمت این آثار را نیز تهیه کند و با کمال میل این هزینه را می پردازد اما ما شاهد خالی ماندن صندلی هایی هستیم که به جرات می توان گفت به لحاظ کیفی بسیار سطح بالاتری دارند ولی فقط به دلیل نداشتن چهره معروف در جذب مخاطب موفق نبوده اند. خاطرم هست برای اجرای نمایش “آنک زمستان می گرید” با یکی از سالن های بزرگ تهران صحبت کردیم ولی گفتند کار بسیار خوب و سطح بالایی است اما چون چهره مشهوری بین بازیگران ندارید نمی توانیم سالن را در اختیارتان بگذاریم. نتیجتا ما مجبور شدیم سالن کوچکتری را پیدا کنیم و همین امر بر روی فروش و اجرا تاثیر منفی داشت، چون استقبال خوبی از کار شد اما چون سالن کوچک بود نتوانستیم از تمام پتانسیل نمایش برای فروش استفاده کنیم. این تبعیض ها دقیقا آن چیزی است که باید از میان برداشته شود وگرنه کسی نباید مانع حضور هنرمندان محبوب و مشهور در عرصه تئاتر شود.

پس با این اوصاف درآمد تئاتری ها باید بسیار پایین تر از هنرمندان شاغل در سینما باشد.
اصلا قابل مقایسه نیست، همانطور که گفتم بجز تعداد اندکی کارهای تجاری، روی هم رفته حال تئاترِ ایران خوب نیست، بسیاری از آثار حتی نتوانسته اند هزینه ساخت را برگردانند چه برسد به دستمزد بازیگران و یا درآمد تهیه کننده! به همین دلیل است که استقبال سرمایه گذاران هنری از تئاتر بسیار کم است. هنرمندان بسیاری را می شناسم که تنها راه امرار معاش زندگی شان فقط از طریق تئاتر است و حقیقتا با مشکلات زیادی روبرو هستند. من هم با این دست مشکلات روبرو بوده ام، چند وقت پیش نمایشی اجرا کردیم و چون فروش مناسبی نداشت عوامل اجرایی با وجود اینکه قرارداد هم منعقد شده بود هیچ دستمزدی به عوامل پرداخت نکردند. در حالی که بازیگر نباید نگران فروختن یا نفروختن کار باشد، بلکه باید تمام تمرکزش بر روی اجرایش باشد و دغدغه دریافت دستمزد اذیتش نکند وگرنه این مساله بر روی کیفیت کار نیز تاثیر منفی می گذارد.

آیا با وجود مشکلاتی که گفته شد، اقبال خوبی به تئاتر از سوی جوانان دیده می شود؟
تقریبا می شود گفت اقبال مناسبی وجود دارد، اما بیشتر با انگیزه دیده شدن و شاید راه یافتن به تلویزیون و یا حتی سینما است که به سمت تئاتر می آیند. بسیاری از این جوانان دغدغه شان مالی نیست و صرفا عشق و علاقه به محبوبیت و معروفیت است که آنها را به سمت تئاتر کشانده. همانطور که پیشتر نیز گفتم نمونه های موفقی هم داشته ایم و کم نیستند بازیگران تئاتر که در اثر اتفاقات خاصی به تلویزیون و سینما راه یافته اند و از قضا موفقیت های بسیاری هم بدست آورده اند، اما این امر عمومیت ندارد و ما همکارانی داریم که بیش از دو دهه در تئاتر کار کرده اند اما همچنان دیده نمی شوند. این در حالی است که بسیاری حتی محبوبیت را با پول می خرند و بدون زحمت کشیدن و تلاش به سادگی و با هزینه های زیاد در جامعه معروف می شوند. البته تعدادی هم به صورت اتفاقی دیده می شوند، گاهی بازیگری فقط بخاطر یک دیالوگ در فلان سریال معروف شده است، حتی ممکن است کیفیت کارش هم خوب نباشد ولی کلیپ هایش در فضای مجازی دست به دست می شود و نامش روی زبان ها می افتد.

در این بین نقش مخاطب چیست؟ آیا فکر نمی کنید کمی هم تقصیرها بر گردن تماشاچی تئاتر است؟ در تمام دنیا از مخاطب تئاتر انتظار می رود کمی روشن تر و آوانگارد باشد نسبت به میانگین جامعه هنری، ولی ظاهرا در ایران چندان تفاوتی بین مخاطب کنسرت، سینما و تئاتر وجود ندارد.
می خواهم این حرفم را تمام علاقمندان به هنرهای نمایشی بشنوند؛ به نظر من در ایران مخاطبان تئاتر به کار هنرمندان بسیار ضربه می زنند و با عوامل نمایش صادق نیستند.
ببینید شما در نمایش با تماشاچی ارتباط چهره به چهره دارید و بلافاصله پس از اتمام نمایش، عوامل کار به جمع حاضران در سالن می پیوندند و طبیعتا با اظهارنظرهایی مواجه می شوند. مشکل از جایی شروع می شود که مخاطب جلوی روی عوامل چنان تعریف و تمجید می کند که اگر شما کار اولی یا کم تجربه باشید به نوعی ارضا می شوید و فکر می کنید که در اوج قله های هنر ایستاده اید در حالی که همان تماشاچی بعدا و پشت سر شما بی رحمانه ترین انتقادات را می کند و این به تئاتر ضربه می زند. به بیان دیگر این عدم صداقت مخاطب با هنرمند تئاتری نوعی خیانت است به هنر! فکر می کنید به چه دلیلی ما همیشه از اساتید بزرگ دعوت می کنیم که نمایش را از نزدیک ببینند؟ چون آنها تعارفی ندارند، برای مثال استاد لوریس چکناواریانِ بزرگ برای همین نمایش “حکم مرگ به سبک ارمنی ها” لطف کردند و دوبار به دیدن کارمان آمدند، بعد از اجرای شب اول ایشان در صحبتی که با نادر نادرپور کرده بودند به شعاری شدن کار نقد داشتند و ما سعی کردیم پیشنهادات ایشان را عملی کنیم و وقتی تغییرات را اعمال کردیم تازه متوجه شدیم این نقد مشفقانه چقدر روی کیفیت کارمان تاثیر مثبت گذاشته. حالا می بینیم که بعد از چند شب، استاد چکناواریان مجددا برای تماشای نمایش به سالن آمدند و پس از اجرا بسیار راضی بودند که باعث افتخار ماست. در حالی که اغلب تماشاچیان بعد از اجرا می گویند عالی بودید! این نمایش شاهکار بود! و… اما بهتر است واقع بین باشیم؛ این اجرا یک شاهکار نیست، اصلا نمی تواند شاهکار باشد. وقتی ما فقط با ۲۲روز تمرین آماده اجرا شده ایم و بجز ۲یا ۳نفر بقیه گروه همگی کار اولی هستند طبیعی است که نتیجه اش شاهکار نخواهد بود. قطعا چنین اثری ایرادات زیادی دارد که باید مخاطب آنها را ببیند و به ما منتقل نماید. البته منظور من از مخاطب، کارشناسانی هستند که خودشان سال ها در این زمینه کار کرده اند، مثلا من در تمام اجراهایم حامد میرباقری عزیز را دعوت می کنم و او هم همیشه به من لطف داشته و دعوتم را می پذیرد، دلیل دعوتم از او این است که همیشه کارم را بی پرده نقد می کند و همین امر غالبا موجب بهتر شدن آن اثر شده است. ولی بارها دیده ایم منتقدی آمده نمایش را دیده و به من گفته اجرای تان عالی بود، بی نظیر بود، ولی پشت سرمان مثلا گفته چرا جوراب بازیگر در فلان صحنه پاره بود. چنین انتقاداتی نه باعث بهتر شدن اجراها می شود و نه چیزی به جامعه تئاتر اضافه می کند. از این جهت است که می گویم مخاطب در حال ضربه زدن به تئاتر است.

البته فکر نمی کنم از مخاطب عام انتظار نقد کارشناسانه داشته باشید؟
نه به هیچ وجه از مخاطب عام چنین انتظاری نمی رود، به همین دلیل است که ما همیشه مهمان دعوت می کنیم. چرا که می خواهیم اساتید اجرای ما را ببینند و نقدمان کنند، این انتقادات باعث می شود کیفیت کارها بهتر شود و جوانانی که تازه اول راه هستند واقع بینانه تر قضاوت شوند. من بارها گفته ام پیشکسوتان هنر، چراغ سالن های تئاتر هستند! چون این اساتید می توانند به بهترین و علمی ترین شکل ممکن ایرادات کارها را ببینند و بیانشان کنند. همین انتقادات است که می تواند باعث ارتقای سطح کیفی تئاتر کشورمان شود وگرنه با تعریف و تمجیدهای بی جا در اولین قدم به هنر خیانت کرده ایم و بعد به عنوان یک منتقد و پیشکسوت به وجهه و شخصیت خودمان ضربه می زنیم.

اما یک نقدی هم به مخاطب عام تئاتر در ایران وارد است، شاید نباید از این مخاطب انتظار نقد نداشته باشیم ولی طبق الگوی جهانی تئاتر، تجربه به ما می گوید که باید تفاوتی باشد میان تماشاچی تئاتر با تماشاچی سینما. اما ظاهرا چندان فرقی بین گروه های علاقمند به هنر درایران دیده نمی شود.
بله متاسفانه درست است و این در حالی است که باید تفاوت باشد، مخاطب تئاتر در دنیا بیشتر از تماشاچی سینما اهل مطالعه و تحقیق است، اما در ایران تماشاچی تئاتر هنوز نمی داند که نباید کودک ۳ساله اش را به سالن نمایش بیاورد، هنوز نمی داند که بازیگر حرف هایش را می شنود و ممکن است زمزمه های او باعث خراب شدن کل اجرا شود. البته هستند تماشاچیانی که بسیار حرفه ای مطالعه می کنند و اصلا خودشان در حد یک منتقد معلومات دارند. در یکی از اجراهای نمایش “حکم مرگ به سبک ارمنی ها” آقایی بعد از برنامه سراغ من آمد و گفت این سومین شبی است که برای دیدن کار آمده و معتقد بود کار بسیار ضعیف است، اما می گفت چون این نمایش حرف دلم را می زند می آیم. صرفا برای پیام اثر بود که سه شب برای دیدن کاری آمده بود که از دید او ضعیف هم هست. ما از این دست مخاطبان در تئاتر کم داریم، همین ها هستند که باعث رشد و پیشرفت کارها می شوند.

آقای اینانلو ما در عرصه موسیقی-خصوصا پاپ- دچار سندرم “کلام زدگی” هستیم، یعنی اصالت عملی را از موزیک گرفته ایم و وظیفه برقراری ارتباط با مخاطب را صرفا بر عهده کلام گذاشته ایم، همین امر باعث کاهش تصاعدی سطح کیفی آثار شده است. در تئاتر چطور؟ آیا بار اصلی برقراری ارتباط با مخاطب، بر دوش متن است؟ و اگر هست آیا نیاز به اصلاح ندارد؟
نه من اینطور فکر نمی کنم، در مورد موسیقی نمی توانم با قطعیت بگویم ولی تئاتر یک رسالت دارد و آن سخن گفتن بی واسطه و صادقانه با جامعه است، تئاتری که حرف برای گفتن نداشته باشد فقط یک نمایش خشک و خالی است. همین حالا شاهد اجرای نمایش هایی هستیم که اغلب طنز هستند و از هر شوخی دم دستی و حتی اروتیکی استفاده می کنند تا شما را به خنده وا دارند، ممکن است من هم اگر در سالن باشم بخندم ولی بلافاصله متوجه می شوم که چنین پدیده ای هر چیزی می تواند نام بگیرد جز هنر! اگر همراه با خانواده به دیدن این آثار بروید قطعا از روی فرزندانتان خجل خواهید شد.
هنرمند به طور اعم و هنرمند تئاتر به طور اخص باید به مشکلات و معضلات اجتماعی آگاه باشد و بتواند بلندگوی جامعه باشد تا حرف دل مردم را بازگو کند وگرنه چه ارزشی در هنرِ صرف است بجز سرخوشی آنی و لحظه ای؟ به نظر من در تئاتر همه چیز حول محور نمایشنامه می چرخد، بازیگران و سایر عوامل هم باید تلاش کنند آن مفهوم مورد نظر متن را به بهترین نحو منتقل نمایند. البته نباید آنقدر غرق در این انتقال پیام شویم که مخاطب احساس کند آمده تا به شعار دادن چند نفر نگاه کند.
و یا ممکن است هنرمند برشی از تاریخ یک جامعه را به روی صحنه ببرد تا جامعه با ریشه های خود نیز آشنا شود، برای مثال ما در خسرو و شیرین همین کار را کرده ایم.

اگر موافق باشید اندکی فضای گفتگو را به سمت کارهای اخیرتان ببریم. حدودا یک ماه قبل کنسرت نمایش خسرو و شیرین در تالار وحدت اجرا شد و بازی شما نیز که در نقش شاپور ظاهر شده بودید بسیار
مورد توجه کارشناسان قرار گرفت. لطفا کمی از روند تولید این کار بگویید.
من توسط میرامیر میری با این کار آشنا شدم، چون خانم ویدا لقمانی که کارگردانی اثر را برعهده داشتند همسر آقای میری هستند و ما سابقه همکاری در نمایش “آنک زمستان می گرید” را داشتیم. میرامیر همیشه به من لطف داشته و برای دیدن تمام کارهایم آمده است و همیشه ارتباط دوستانه ای بین ما جریان داشته. از همین رو یک روز با من تماس گرفت و موضوع این پروژه را مطرح کرد. همانجا بود که نقش شاپور را به من پیشنهاد کرد و من شروع به مطالعه کردم چون قبلا خسرو و شیرین را خوانده بودم ولی ذهنیت خاصی از شاپور نداشتم. پس از صحبت هایی که با خانم لقمانی داشتیم متوجه شدم اصلا نقش شاپور در این میان آنچنان پررنگ است که حتی می توان اسم کار را به نام شاپور گذاشت، من نیز به شدت به این نقش علاقمند شدم و کار را شروع کردیم. در این دوره برای اینکه به چارچوب ایده آلی برسیم من بیش از ۵۰ فیلم منفی نگاه کردم که در آنها شخصیت های کلیدی داستان پلید و شیطانی بودند و در نهایت با مشورت هایی که با خانم لقمانی صورت گرفت تصمیم بر آن شد که شاپور با استیلی دِفرمه به روی صحنه برود و حتی صدایش نیز صداسازی باشد. البته برای شکل گیری چنین شخصیتی به یک گریم حرفه ای نیاز بود که استاد کامران خلج به بهترین نحو از عهده آن برآمدند. خلاصه کلام آن که تمام تلاش مان را کردیم تا خصوصا برای کاراکتر شاپور مشابهی وجود نداشته باشد.

نقدهایی که در جراید برای این اثر نوشته شده بسیار مثبت است و خصوصا از ترکیب هارمونیک ارکستر و نمایش، تعریف و تمجید شده. آیا تصمیم این که در قالب کنسرت نمایش برگزار شود نیز با خانم لقمانی بوده؟
روز اول که با ایشان صحبت کردم گفتند موزیک زنده هم خواهیم داشت و من ذهنیتم این بود که احتمالا چند نوازنده در کنار گروه حضور دارد، اما خانم لقمانی توضیح دادند که کار در قالب کنسرت نمایش اجرا می شود و ارکستر میرآترا همراه گروه خواهد بود و از حضور استاد داوود آزاد نیز بهره خواهیم برد، محمد کرد و علی شیرازی نیز خوانندگی کار را برعهده دارند.

آیا دو شب اجرا برای چنین کاری کم نبود؟ در حالی که کیفیت کار و استقبال مخاطبین بسیار بالا بود.
متاسفانه باید بگویم کار بزرگ و فاخری چون خسرو و شیرین آن هم با این کیفیت، تهیه کننده نداشت و تمام هزینه ها را میرامیر و خانم لقمانی متقبل شده بودند. در چنین شرایطی هم هزینه های اجاره سالن های بزرگ آنقدر زیاد است که به راحتی نمی توان از پس آنها برآمد.

 

بازیگران بسیار خوبی هم داشتید، بسیار عجیب است که چنین اثری با چنین ترکیبی تهیه کننده نداشته باشد.

بله خانم ترکاشوند همزمان در چهار پروژه دیگر مشغول به کار بودند، آقای سیروس اسنقی هم با بیش از بیست سال تجربه در تلویزیون،سینما و تئاتر در نقش خسرو درخشیدند، جمشید صفری عزیز هم با ۱۷-۱۸ سال سابقه بازی و تدریس در این تیم حضور داشتند. حتی باید بگویم ما گروه فرم هم نداشتیم و همگی بازیگر تئاتر بودند.

برنامه ای برای اجراهای بیشتر ندارید؟
اتفاقا من و سایر اعضای تیم پیام های بسیاری دریافت کرده ایم که نشان می دهد مخاطب تشنه آن کار است و بارها در مواجهه با علاقمندان می شنویم که درخواست اجرای مجدد خسرو و شیرین را دارند.
همین درخواست ها باعث شده به فکر اجراهای دیگری باشیم. به امید خدا بعد از ایام محرم و صفر مجددا به روی صحنه خواهیم رفت. ان شاءالله خبرش را نیز به زودی رسانه ای می کنیم. ولی چند اجرا در شهرستان قطعی شده که کمّ و کیف آن به اطلاع علاقمندان خواهد رسید.

پروژه خسرو و شیرین تجربه موفقی بوده، آیا قصد همکاری مجددی با خانم لقمانی و آقای میری ندارید؟
اتفاقا صحبت هایی در این زمینه داشته ایم و به نتایج مثبتی هم رسیده ایم که حتما پس از اتمام اجراهای خسرو و شیرین رسانه ای خواهد شد.

به عنوان سخن پایانی چه توصیه ای برای جوانانی که به سمت تئاتر می آیند دارید؟
زود راضی نشوند و خصوصا با وجود تعریف و تمجیدهایی که می شنوند به خودشان مغرور نشوند. باید تلاش کنند و هرچه بیشتر مطالعه نمایند تا هر روز بر داشته هایشان افزوده شود و بتوانند این داشته ها را در روند کار حرفه ایشان به کار گیرند.

آقای اینانلو از اینکه با وجود مشغله زیاد دعوت ما برای مصاحبه را پذیرفتید بسیار ممنونم.
من هم از شما و همکارانتان سپاسگزارم.

اختصاصی موسیقی فارس

اشتراک گذاری

درباره نویسنده

پاسخ دهید