موسیقی فارس- محمدرضا ممتازواحد: به‌یاد دارم‌ سال‌ها پیش یکی از خوانندگان قدیمی خاطره‌ای را برای نگارنده تعریف می‌کرد که حدود دهه سی خورشیدی، در محفلی دو تن از بزرگان موسیقی کلاسیک ایرانی با یکدیگر هم‌نوازی می‌کردند. آن خواننده تعریف می‌کرد که یکی از آن بزرگان با شکم ضرب می‌گرفت و آن دیگری با سبیل‌های انبوهش. آن خواننده که از قضا در کاباره‌های آن روزگار نیز حضوری فعال داشت تعریف می‌کرد که هنگامی‌که شاهد این تصویر بودم رو به «پرویز یاحقی» کردم و گفتم: اگر این‌ها به‌تلویزیون بیایند چه صحنه‌ی خنده‌داری را برای مردم رقم خواهند زد! آن خواننده پیشکسوت با لحنِ متلک‌آمیز و لمپنانه‌ی خود، ضمن تعریف این خاطره، مرتب می‌خندید و اینجانب سخت در اندیشه شدم که بیشتر از کاباره، این فرهنگِ کاباره‌ای است که حقیقتاً مذموم و ناپسند است‌‌.
چندی پیش و به‌مناسبتِ زادروز هنرمند ارجمند «داریوش طلایی» در جستجوی چند ویدئو از نوازندگی ایشان بودم که با ویدئویی مواجه شدم که مربوط به‌کنسرت طلایی با «جمشید شمیرانی» و «علی‌رضا قربانی» بود. فُرم دهان و میمیکِ صورت قربانی درنظرم بسیار عجیب و در عین حال زشت و نامطبوع آمد.
علی‌رضا قربانی در آن ساز و آواز، عضلات صورت خود را به‌شکل عجیبی تغییر داده بود و فُرم دهانش از حیث بصری بسیار نامطبوع شده بود. جالب این‌که این تغییر حالتِ صورت و دهان و لب‌ها، حتی بر مکانیسمِ تولید و استخراجِ صوت وی نیز تأثیر گذاشته بود و طبیعتِ صدای قربانی را مخدوش کرده بود. به‌گونه‌ای که صدایی که در آن ویدئو به‌گوش می‌رسد با آن صدایی که در سریال‌های “کیف انگلیسی” و “شب دهم” از قربانی در خاطر داشتم، کاملاً متفاوت بود.
حال نکته‌ی اصلی اینجاست که دلیل و علتِ آن حالات عجیب در چهره‌ی قربانی اگر به‌دلیلِ اوج خواندن‌های وی در آن کنسرت بوده است، خُب چه اصراری بر این همه اوج خواندن است؟! این مهم را فراموش نکنیم که فراز و فرودِ آوازی یک خواننده هر چند بسته به‌زیبایی‌شناسی و صلاحدید و تشخیصِ موسیقایی اوست ولی، پذیرش یا عدم پذیرشِ صدا و سیمای حاصله در حدودِ اختیاراتِ شنونده و بیننده است. مباد که با اوج خواندن‌های افراطی و حالات و حرکت‌های اغراقی، رونقِ آوازخوانی را مخدوش نماییم.
«ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند. صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهر خدا می‌خوانم. گفت: از بهر خدا مخوان:
گر تو قرآن بر این نمط خوانی
ببری رونق مسلمانی… » (گلستان سعدی: باب چهارم در فواید خاموشی، حکایت شمارهٔ ۱۴)

درباره ی نویسنده

لی لا رضایی

یک پاسخ بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *